تبليغاتX
صریح و بی پرده
نقد شهروندی
یکی از دوستان که معلمه می گفت امروز (اول مهر) در کمال تعجب توی دفتر دیدند که مدیر برکنار شده سال قبل در کنار مدیر منتصب سال جدید بازو به بازوی یکدیگر در حال رتق و فتق امورند.

دلیل رو جویا شدند. ظاهرا برای هر دو بزرگوار حکم مدیریت زده اند. جالب تر اینکه حکم برکناری مدیر قبلی ،تنها ۲ هفته پیش به مدرسه آمده بود! 

+ نوشته شده در  89/07/02ساعت 0:41  توسط یک شهروند  | 

هیچ آینده روشنی رو نمی تونم برای اون بچه دبستانی تصور کنم که از ۷ شب تا ۱۱ شب برای از دست ندادن حتی یک فریم از سریالهای فارسی۱ ،تمام تلاششو میکنه و پدر و مادر هم راضی و خشنود که:  

خدا پدرشونو بیامرزه که سر ما و بچه هامونو گرم کردند و این بچه کمتر با سوالهاش مخمونو تلیت میکنه.

وای خدا! آدم درد بی فرهنگی رو کجا هوار بزنه؟! 

+ نوشته شده در  89/07/02ساعت 0:32  توسط یک شهروند  | 

از وقتی شهرداری این سطلهای بزرگ رو سر هر کوچه ای گذاشته، دیگه توقع دیدن زباله در ساعات میانی روز رو جلوی در خانه ها نداریم. یعنی کمترین توقعی که از همسایه ات داری اینه که اگه شب زحمت به موقع بیرون گذاشتن آشغالها رو نمیکشه ،فردا صبح که داره میره سر کار کیسه زباله شو دستش بگیره و بندازه تو همون سطلهای عظیم الجثه.

واقعا توقع بیجاییه که دلمون بخواد جلوی درب منزلمون تمیز باشه؟یعنی این خواسته همش مربوط به مامورهای حمل زباله میشه؟ پس آدم بودنمون کجا خودشو نشون میده؟!

+ نوشته شده در  89/06/08ساعت 23:21  توسط یک شهروند  | 

سابقا چند تایی بچه مسلمون شیعه می شناختم که مهاجرت کرده و به ممالک غرب رفته بودند.

اولش که تعجبم از اصل مهاجرت بود بعدش هم به اون کشور خاص. دلیل اصلی حیرتم سبقه آباء و اجدادی اونها بود که به چند عالم و روحانی برجسته عصر جدید و قدیم می رسید. آخه چه طور میشه نوه و نتیجه فلان شخصیت ربانی و فیلسوف شیعه با همه اون اعتقاداتی که می دونستم هنوز بهش پایبندند، و البته رفاهیت کامل مادی و تحصیلی ،باز هم جای دیگه رو به مملکتی با 98درصد شهروند شیعه ترجیح بدهند.

یه سفر برگشته بودند برای دیدن اقوامشون. با یک واسطه شنیدم که زوج مورد بحث ما تصمیم جدی برای موندن گرفته اند و مطمئن به اینکه اونجا بهتر می تونند بچه هاشونو مسلمون تربیت کنند.

غرض از این مقدمه نسبتا طولانی، چند روز پیش نیم ساعتی به افطار مانده در ترافیک معمول پایتخت بودیم. ماشین کناری که ترمز کرد بلافاصله مجبور به بالا دادن شیشه ها شدیم. آلودگی صوتی کمتر از اون بی حرمتی به شهروندان مسلمان روزه دار ،به چشم می اومد. کل ماشین و اون خیابون حداکثر 10 متری دودآلود شده بود.

فکر می کردم به پسرم که صندلی عقب نشسته بود و تو ذوق رفتن به خونه مادر بزرگ برای افطار بود؛ چه جوری بگم افطار یعنی چی و مال چه شبهایی در ساله؟ یا مثلا حفظ حرمت بعضی چیزها حتی اگه از جنس اونها هم نباشی، چه طوری امکانپذیره؟

همون موقع یاد خاطرات آن زوج مهاجر افتادم که سال گذشته دومین پسرشون هم به دنیا اومده بودکه گفته بودند: توی ماه رمضان در شهر اونها که تعداد کمی هم مسلمان دارد، غیر مسلمانها هنگام عبور از محله مسلمانان ، از خوردن و آشامیدن آشکار پرهیز می کنند چون معتقدند که باید به دیگر شهروندان و مذهبشون احترام بگذارند.    

وا اسفا که نشسته ایم و می بالیم بر خود که در مملکت شیعه علی(ع) ، مسلمان بودن و ماندن چه راحت!

+ نوشته شده در  89/06/06ساعت 14:59  توسط یک شهروند  | 

سلام به همه اونایی که قراره دوستای هم باشیم.

اینجا یه کم رفتارمون رو با همدیگه مرور می کنیم. اشتباهاتمون رو کمی به روی هم میاریم تا بلکه دیگه تکرار نشوند.

ان شااله

+ نوشته شده در  89/06/04ساعت 17:34  توسط یک شهروند  |